بایگانی
به تو می اندیشم …
به تویی که آرام
در پس دریاچه تخیل ام غرق می شوی
و دوباره با ظاهری تازه
متولد میشوی …
فاصله این غیبت تا ظهور موجی می شود
تا من را به کانون آرامشی ابدی ببرد .
به تو می اندیشم
گاه برای اینکه به یاد بیاورم و فراموش نکنم لحظه جادویی نگاهت را
به تو می اندیشم
به تویی که چشانم برای دیدنت
قرار از من ربوده اند
و بی پروا برهم می افتند تا در دنیای خیالم ظهور یابی
به تو می اندیشم
که به فریاد بگویی دوستت دارم … .
پ.ن: از بس از خودم چیزی ننوشتم دیگه یادم رفته واسه چی این وبلاگ و ساختم
بخاطر همین هول شدم تا این نوشتم گذاشتم اینجا . اگه بد بود شرمنده
پ.ن : تازگی ها یه تصمیم هایی گرفتم ؛ این روزها واسم دعا کنین تا انگیزه انجامشو بدست بیارم
پروژه ناتمام
توی اواخر کارای پایان نامه ، یعنی همون هفته های آخر که بشدت کار رو سرم ریخته بود ، و منم باید یه عادت همیشگی یعنی اینترنت رو می گذاشتم کنار تا به کارام برسم ؛ دوستی طی یک شوخی ( که بعدا کاملا تبدیل یه یک پیشنهاد جدی شد ) ازم خواست که برای یک روزم که شده یعنی یک ۲۴ ساعت کامل سراغ اینترنت نیام ! و توی این مدت به کارم برسم و هم از حس و حالم بنویسم که بشه پست جدید نشانه !
اما امان از خماری ….
خلاصه اون روز تا جایی که میشد به نت سر نزدم تا اینکه خوردم به یه مشکل و مجبور شدم از دوستام کمک بخوام … اون روز واسم خاطره شد . روزهای بعدشم همون رویه طی شد . چون فرصتی واسم نمونده بود . اما اون روز اول حس یه معتادی رو داشتم که داشت ترک می کرد
حالا می خوام یکم از حس و حال اون روز رو که نوشته بودم اینجا بیارم برای خودم که جالب بود . امیدوارم برای شما هم جالب باشه !
ترک دنیای مجازی به مدت ۲۴ ساعت ( قرار بود این عنوانش باشه
)
« نوشتن از روزی که تصمیم گرفتی کل اش رو بدون نت بگذرونی شاید بنظر جذاب بیاد اما در واقع سخت هم هست اونم برای کسی که تمام روزش رو نت می گذرونه ودر کنارش به کاراش میرسه !!
الان تازه اول راهم با این حال احساس می کنم این نیاز رفتن تو نت انگار هنوز کامل بیدار نشده شایدم تحت تاثیر حرف و قولیه که دیشب دادم باشه !
***
از صدای گرسنگی شکم ام یه نگاه به ساعت کامپیوترم کردم دیدم شده ۱۲٫۳۰ !! ( اوج استقامت رو می بینین
) اینقدر غرق ۳d کردن سایت پلانم بودم که اصلا نفهمیدم کی ۱۲ شد . ( البته خوب زودم پا نشده بودم )
الان دارم میرم سراغ ناهار تا از گشنگی غش نکردم … .»
…
پ.ن : خوبه بعضی وقتا از این روزای ترک داشته باشیم !
پ.ن ۱ : یه بار تو گوگل باز یکی یه همچین متنی رو به اشتراک گذاشته بود ( خودمونیش یعنی شیر کرده بود ) :
همه مان یک روز بالاخره بر سر این دوراهی خواهیم ایستاد …
آنجا که همسرمان خواهد گفت : ” یا من ، یا اینترنت ؟! “
و چه لحظه ی سختی خواهد بود ،
لحظه جدایی از همسر … !
:)))))))))) راستش من اینو خوندم تازه به عمق فاجعه پی بردم !


دیدگاههای تازه