مرکز نوجوانان

توی این پست می خوام به معرفی مرکز نوجوانان همیلتون گرانج بپردازم . در کنارش پلانش رو تحلیل کنم و اینکه بفهمم مرکز نوجوانان یعنی چه جور فضایی ؟

معمارانRice+Lipka Architects 
مکان : نیویورک ، آمریکا
تیم طراحی : بنجامین کادنا ( معمار پروژه ) ، کارل لارسون ( مدیر پروژه ) ، اندرو دادز ( طراح )
مساحت پروژه : ۴۴۰۰ فوت مربع

اینطور که من متوجه شدم این مرکز در واقع  طبقه اول  از کتابخانه عمومی نیویورک ( که به اختصار بهش میگن  NYPL ) هست که به نوجوانان اختصاصی داده شده . این فضا هنجارهای کتابخانه رو به چالش می کشه برای فراهم کردن فضای بازتر ، برانگیختن حس اجتماعی ، تکنولوژی – غنی از محیط زیست که محله جوانان رو درگیر و جذب خودش می کنه .
یه نگاهی به این عکس بندازین :

  

به ارتقاع قفسه ها و اون دختر بچه نگاهی بندازین . بنظرم توی این عکس کودک محسوب میشن تا نوجوان ! حسم میگه یه مقدار ارتفاع رو کوتاه در نظر گرفتن . نمی دونم شایدم من اشتباه می کنم :D

با نگاهی به پلان این طبقه که به بخش نوجوانان اختصاص یافته در می یابیم که این فضا چگونه با طراحی داخلی و رنگهای موثر اش ، جذب کننده نوجوانان است.

فضای اطلاعات یا پذیرش این فضا که شاید بهتره بگیم جای مسئول کتابخانه که لابد برخلاف مسئولین کتابخانه های ما خوش اخلاقن :D  اصلا مگه میشه توی همچین فضایی کسی بد اخلاق باشه ؟! که البته روبروش در جلوی تصویر اون فضای عملکردی رو می بینین :)

ویترین رسانه یا همون استوانه شیشه ای که در کنارش اون فضای استراحت با صندلی های پشت بلند دیده میشه :

و میرسیم به اون فضای پله دار که هم می تونه محل نمایش باشه یا بصورت یفضای نشیمن استفاده بشه :

و اون فضا که گفتم حالت زنگ تفریح داره :

در تمام این عکسها یک دیوار با بافت رنگی خاص دیده میشه که بشدت توی چشم می زنه و فضا رو کاملا تحت تاثیر خودش قرار داده . این ترکیب رنگ چه حسی به شما میده ؟ به من یه جور حس استاپ کردن ( متوقف شدن ) میده که در عین حال جذابه !

حس نوجوانی حس زیبایی هست اما بشدت حساسه. اگه یه معماری بتونه لحظات نابی برای این دوره سنی ایجاد کنه شاید بشه گفت موفق شده .

به چیزی که در اخر می خواستم نرسیدم اما چند تا نکته توی این فضا هست که تصورم رو نسبت به فضایی که مربوط به سنین نوجوانی هست عوض می کنه :

۱- رنگ تیره و خنثی کف با رنگ روشن سقف حس امنیت رو ایجاد می کنه . ضمنا با ترکیب رنگی دیوار هماهنگه .

۲- ارتفاع قفسه ها براساس قد سنین نوجوانی کمتر از اون چیزیه که من تصورم می کردم :D  نمی دونم چرا فکر می کردم باید بلندتر باشه .
۳- بدلیل استفاده از سقف بلند و روشن ، بازشوهای بزگ فضا بزرگتر بنظر میاد و دلباز شده.

۴- در کل بنظر میاد فضا با نیاز افراد در این سنین همخوانی داشته باشه .

پذیرای نظرات شما هستم :)  

من و نمایشگاه کتاب

بالاخره امروز یعنی سه شنبه ۱۹ اردیبهشت یه سر به نمایشگاه کتاب زدم تا حسرت نرفتنش رو دلم نمونه یه وقت :D حتی اگه کتابی نخرم که خریدم آخر سر ! :shock:

البته ۴ تا کتاب بیشتر نیست ، که خیلی هم از هم فاصله دارن از نظر موضوعی !

 

هشت کتاب سهراب کتاب ناآشنایی نیست اما تازه دلم خواست بخرمش :)

 

آشغال های فکرت را دور بریز عنوان یه کتاب روانشناسیه . یا بقول خودش از مجموعه کتاب های خودیاری :D

یه نقل قول از این سایت در مورد این کتاب اینکه :

این کتاب از مجموعه کتاب های خودیاری می باشدکه راهنمای درمان از طریق بازسازی شناختی است. شامل ۴۸ فصل کوتاه با بخش های مشابه می باشد و برای کمک به خوانندگان از یک رشته علائم تصویری استفاده شده است. فصول کتاب با مفاهیم کلیدی شروع می شود و به دنبال آن مفاهیم در قالب داستانی کوتاه ، تشبیه یا ماجرای مراجعان نویسنده بیان شده است. سپس به قسمت کلیدی فصل -یعنی تمرین- می رسیم، این کتاب ۵۲ تمرین گام به گام همراه با مثال و توضیح دارد.

مایا از نویسنده محبوب من یاستین گوردر کتاب قدیمیه . منتها من تا بحال نخونده بودمش. چون بیشتر کتابهای این نویسنده رو خوندم و بلا استثنا ازشون لذت بردم واقعا. یک اظهار نظر راجب به این کتاب 

بدون لهجه خندیدن از فیروز جزایری دوما . نویسنده ای که قبلا عطر سنبل عطر کاج ش رو خونده بودم . جالبه که امروز فهمیدم نشر هرمساین عطر سنبل و عطر کاج رو بامزه درفارسی ترجمه کرده ! که البته ترجمه درسترش شاید همینی باشه که هرمس انجام داده ولی من از اون یکی عنوانش بیشتر خوشم میاد . این کتاب رو هم نشر هرمس داشت و من نمی دونستم والا از اون ناشر ناشناخته نمی خریدم . بهر حال امیدوارم به خوبی کتاب قبلی باشه :) نقدی که شاید اگر قبلش می خوندم نمی خریدمش ! یادم باشه بعد خوندنش منم نظرم رو بگم :D

پ.ن : به تغییرات فکر می کنم ، به تغییراتی که اینجا رو از سوت و کوری در بیاره . اما فعلا به نتیجه ای نرسیدم !

پ.ن ۱ : نمایشگاه کتاب رو هیچ سالی نتونستم از دست بدم . هر چند این سالهای اخر همیشه از رفتن پشیمون میشم اما با همه شلوغی ، خستگی ، هوای بد ، نیافتن کتاب های لیست شده و همه اتفاقای منفی این نمایشگاه بین کتابا گشتن حال منو خوب می کنه ! هر چند اینقدر گرون باشه که نتونم بخرمشون :)